تبليغاتX
فلسفه , راهی برای بهتر شدن !

فلسفه , راهی برای بهتر شدن !

این جا پایگاه به اوج رسانیدن فکر شماست !

زنبور

حکایت ظرف ماست و

حرف راست ..................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 1:19  توسط stanley  | 

آنتی ماشین

ماشین ها :

دشمن انسان ها !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:8  توسط stanley  | 

چکامه های خفن !

چکامه های خفن !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 21:34  توسط stanley  | 

دو شعر خفناک !

دو شعر خفناک !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 18:1  توسط stanley  | 

جویبار فراموشی

چه ناجوانمردانه می کشد سوهان زمان ..... به روی نوک خنجر اندیشه های جوان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:51  توسط stanley  | 

آیا بیدار شویم ؟

معلومه که نه !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:39  توسط stanley  | 

دین !

می خوردن و شاد بودن آیین من است ... فارغ بودن ز کفر و دین دین من است

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست ... گفتا دل خرم تو کابین من است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:9  توسط stanley  | 

از دست نوشته های بچگی یک فیلسوف کوچک !

لطفاْ نخوانید !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:14  توسط stanley  | 

چند تا از رباعی های فلسفی خیام !

تا نگید این خیام هی مست می کنه شعر میگه !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:22  توسط stanley  | 

40 رباعی دیگر خیام

شرمنده یکی جا افتاد !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 15:18  توسط stanley  | 

101 رباعی محشر خیام

البته بازم هست ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:7  توسط stanley  | 

قاضی و معلق بازی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 23:46  توسط stanley  | 

چرند و پرند !

چرت و پرت !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:47  توسط stanley  | 

هوش طبیعی

آیا هوش طبیعی وجود دارد ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 21:25  توسط stanley  | 

پاستور

دیوونه شدم !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:47  توسط stanley  | 

پاستور

دیوونه شدم !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:47  توسط stanley  | 

سلام !

تموم شد !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:24  توسط stanley  | 

چه بوی گندی !

پیف پیف !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:44  توسط stanley  | 

انفجار بزرگ !

انفجار بزرگ !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:5  توسط stanley  | 

بوم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:44  توسط stanley  | 

دالی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 16:43  توسط stanley  | 

سلام!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 15:0  توسط stanley  | 

سلام !

                                          سلام !

 

....... و سلام !

سلام به تمام کسانی که می خواهند بهتر شوند و .........

و یک سر و سامانی به افکار پریشان و ........ اذهان درب و داغان و ........

یک چنین چیز هایی بدهند !

و من خودم – یعنی Stanley – را شایسته ی این دانستم که شما را در این هدف یاری کنم !

هر چند که خودم هم مانند شما به این کار نیاز دارم !

پس اگر دنبال راهی برای به اوج رسیدن می خواهید ، مطمئناً فلسفه نردبان خوبی است !

و من به شما قول می دهم که پشیمان نخواهید شد !

شما با فلسفه به حقیقت خودتان پی خواهید برد ........

....... و اما خطر !

برای این کار شما باید به هر آن چه که اطمینان دارید شک کنید ؛

این جا جایی است برای شک ، و هر آن چه که پیروز شد مطمئن است !

این جا جایی است برای افکار شما ، ولی با چند تفاوت :

1. این جا منطق به شما آرامش می دهد ، نه شعر و حرف های زیبا .

2. این جا قلمرو عقل است ؛ و جایی که عقل حکمرانی می کند ، دل خاموش می ماند .

3. این جا شما گذشته ی خود را به دور بیاندازید ، از حالا شما حال را دارید ، و فکر شما هم آینده است ؛

شما به گذشته مدیون نیستید !

و در آخر :

این جا جهان آرام است !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:29  توسط stanley  | 

اعتراض وارد نیست !

                     اعتراض وارد نیست !

 

{اعتراض وارد نیست !}

عجب ! واقعاً که این سه کلمه معجزه می کند ؛ البته برای بعضی ها از این لحاظ و برای بعضی ها از آن لحاظ !

برای توضیحات بیشتر این جمله را فلسفه یابی می کنیم :

این جمله معمولاً در دادگاه ها توسط قاضی خطاب به وکیل مدافع به کار برده می شود و معنای آن این است که :

{ لطفاً با گفتن سخن های نا مربوط وقت دادگاه را نگیرید } یا {بهتره خفه بشوی !.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:28  توسط stanley  | 

نظریه ی نسبیت تأیید نشده ی من !

                               نظریه ی نسبیت تأیید نشده ی من !

 

(....در حقیقت ما در جهان نسبت ها زندگی می کنیم ......)

این جمله را معلممان هنگام انجام یک آزمایش فیزیک گفت ؛ شاید در اول جمله ی تلخ و بد مزه ای باشد ، ولی چیز های نهفته ی زیادی دارد .....

همان موقع (یک کمی این طرف تر یا آن طرف تر) بود که من نظریه ی نسبیت تأیید نشده ام را دادم !

خب ،اما قضیه ی این نظریه چیه ؟!.......................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:24  توسط stanley  | 

خواستن ، ندانستن است !

                                 خواستن ، ندانستن است !

 

عنوان مذکور ، با ضرب المثل {خواستن ، توانستن است} خیلی فرق می کند ، یعنی کلاً دو مبحث هستند !

اصل مطلب را با یک داستان شروع می کنیم :

یکی بود ، یکی نبود ،

یک نفر بود که شب ها ، تا آسمان را پر از ستاره نمی دید ، خوابش نمی برد !

از آن جا که آسمان همیشه به میل ایشان ستاره نداشت ، به دنبال چاره گشت .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:23  توسط stanley  | 

نظریه ی {نا مطمئن} !

                                      نظریه ی {نا مطمئن} !

 

نام این نظریه ، نظریه ی نا مطمئن است .البته نظریه نا مطمئن نیست ، درباره ی نا مطمئنی است !

البته این نظریه مال هزار نفر دیگر بوده منتها من با یک کم ور رفتن با حالش کردم !

ولی موضوع آن چیست ؟ در ابتدا از یک سؤال شروع می کنیم :

دیروز ناهار چه خوردید ؟....................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:20  توسط stanley  | 

چگونه با نظریه ی {نامطمئن} کنار بیاییم ؟

                    چگونه با نظریه ی {نامطمئن} کنار بیاییم ؟

 

اگر نظریه ی نامطمئن را به دقت خوانده و فهمیده باشید می فهمید کنار آمدن با این نظریه خیلی سخت است .

بنابراین سعی کردم یک مطلب بنویسم و در آن راه کنار آمدن با نظریه ی نا مطمئن را شرح دهم .

خب ، شروع می کنیم :

همان طور که در نظریه ی نا مطمئن شرح داده شد ما گذشته ، حال و آینده ای 50-50 داریم .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:19  توسط stanley  | 

راهنما ، اما چگونه ؟!

                                  راهنما ، اما چگونه ؟!

 

این نظریه از آن نظریه ها است که آدم احساس می کند پایش دو وجب از گلیمش دراز شده است !

ولی خوب ؛ ما هم آن قدر پای مان را دراز نکرده و حرف مفت هم نمی زنیم !

شروع می کنیم :

یکی بود ، خیلی بیشتر از آن یکی هم بود و هم نبود ؛

زیر آسمان سرزمینی که به اندازه ی سر آغازش آشفته بود همون یکی با آن خیلی بیشتر از آن یکی بودند!.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:14  توسط stanley  | 

به دنیای تردید خوش آمدید !

                                 به دنیای تردید خوش آمدید !

 

آدم در همه جای زندگی اش تردید می کند ..... تردید هایی بی خود یا سرنوشت ساز ........

ولی این تردید از آن تردید ها است !

یعنی از آن هایی که حسابی ........ بی خیال ...... اصل کاری را بگوییم و تمامش کنیم ؛

قضیه ، قضیه ی شک کلی جناب دکارت است ، که به احتمال زیاد نشنیده اید ......

چرا ؟ چون اصولا هیچ کس آن را قبول ندارد و برای دلخوشی تا به حال مانده است !........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:12  توسط stanley  | 

چگونه یک فیلسوف شویم !

                               چگونه یک فیلسوف شویم !

 

سلام!

یک چند تایی بود و تا دلت بخواهد نبود .... زیر آسمانی که همیشه هم آبی نبود همان چند تایی که اول داستان گفتم بود......

اون چند تا بودند و بودند و راحت زندگی می کردند .... البته نه خیلی راحت ، هر چی باشه زندگی سختی هم دارد !

خب ، برای اون ها سخت بود که تنها بمانند ، با کسی خوشحال نباشند ، با کسی گریه نکنند ، وقتی دلشان تنگ شد با کسی صحبت نکنند ، از کسی تشکر نکنند ، وقتی اوضاع خوب نیست تنهایی تحملش کنند ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:9  توسط stanley  | 

چگونه یک فیلسوف شویم ! (2)

                                    چگونه یک فیلسوف شویم ! (2)

 

بحث ما در متن قبل به تاریخچه ی فلسفه و فیلسوف ها کشید . اما موضوع اصلی ول شد و به ناکجا رفت !

چگونه یک فیلسوف شویم !

همان طور که گفتیم مرحله ی اول اندیشیدن است ؛ اما بعد :

خب ، شما فکر می کنید و تحقیق می کنید تا این که به یک سوژه برخورد کنید !

اما سوژه چیست ؟ از یک مثال شروع می کنیم .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:7  توسط stanley  | 

خانه تکانی کنید !

                                            خانه تکانی کنید !

 

نه ! نترسید ! عید نشده و مهمان هم قرار نیست بیاید !

اگر هم عید شده به من ربطی ندارد !

این خانه تکانی ، از آن خانه تکانی ها است ! یعنی از آن خانه تکانی های فلسفی !

به عبارتی اصل قضیه این است که من کلی فکر کردم و دیدم بعضی چیز ها به درد نمی خورند و ارزشی هم ندارند ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:2  توسط stanley  | 

از خاطرات یک نابود گر!

                             از خاطرات یک نابود گر!

 

فرض کنید در یک روز آفتابی زنگ خانه ی شما به صدا در می آید : دنگ ، دنگ !

- بله ؟

- هستی با هم بریم نابود گر بشیم ؟!

- من گواهینامه ی بولدوزر ندارم !

- منظورم نابود کردن فلسفی است !

- متوجه نمی شوم !

- نابود کردن اعتقادات !

- خدا روزی تو را جای دیگری حواله کند ........

دنگ ، دنگ !

- برندار، مزاحم است !........

این یک مکالمه بین یک نابود گر و یک فرد عادی است !

اوه ! ببخشید ..... فیلم را از وسط گذاشتم ! پس می زنم از اول .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:1  توسط stanley  | 

نابود گر ها : نبرد تخم مرغی آغاز می شود !

                      نابود گر ها : نبرد تخم مرغی آغاز می شود !

 

باز سلام !

در بحث نابود گر ها به یک جا هایی رسیدیم که البته من یادم نیست و کلاً بی خیال ، حالا را بچسب !

و بالاخره ادامه می دهیم !

کار ما نابود گر ها نابود کردن عقیده های اشتباه است و با قانون {عقیده ی هر کس برای خودش محترم است} مشکل اساسی داریم !

در بحث نابود گری دائم تئوری ور زدیم که طرز فجیعی ضایع به هیچ دردی نخورد !........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 15:58  توسط stanley  | 

10 فرق فلسفه با علم !

                                      10 فرق فلسفه با علم !

 

1. اگر کسی در علم گند بزند آبرویش می رود ولی اگر در فلسفه گند بزند یک «ایسم» ته آن می گذارد و یک مکتب تشکیل می دهد!

2. به دانشمندان پول می دهند تا چیز هایی که نمی دانند بگویند ولی به فلاسفه پول می دهند تا چیز هایی که می دانند نگویند !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 12:11  توسط stanley  |