سلام !
خوبی و بدی .......
باور کنید از یک کم پس از اول بشریت این دو کلمه اختراع شد !
ولی حالا به کجای این بحث می توان گیر داد و خلاصه قضیه اش چیست ؟ برایتان می گویم .
انسان دارای دو بعد است : خوبی و بدی .
از طرفی دیگر انسان دارای شخصیت بسیار بسیار بسیار مسـئولیت ناپذیری است . یعنی خیلی کم امکان دارد که مسؤلیت کارهای خود را قبول کند . یا به عبارتی :
{من نبودم ، دستم بود ، تقصیر آستینم بود !}
حالا حاصل جمع این دو چه می شود ؟
انسان همیشه دوست دارد خوبی های خودش را به یک نفر دیگر و بدی های خودش را به شخصی دیگر نسبت دهد .
یه سؤال : {مگه آدم مریضه ؟}
منظورم اینه که چرا این کار را می کنه ؟
به نظر من انسان در اصل از شیطان به عنوان یک کیسه زباله استفاده می کند !
یعنی کار های بدی را که در گذشته انجام داده مثل یک فریم از فیلم می برد و گردن شیطان می اندازد و همه چیز به نفع همه تمام می شود !
اما منفعت شیطان این وسط چیه ؟ خوب ... شاید هیچ چی ... شاید هم این که انسان به شیطان وجود و قدرت میده ! البته شیطان تخیلی !
و اما نماد مثبت یا همون خدا ... با اون یه معامله انجام میشه !
1. موارد پرداختی از طرف انسان : بخشش وجود ، بخشش قدرت ، ستایش به مقدار لازم ، ربط دادن اتفاق های خوب به او و خلاصه بودن مهم ترین چیز در زندگی انسان .
2. موارد پرداختی از طرف خدا : نیروی مضاعف در اثر تلقین ، صبر مضاعف در اثرتلقین ، اراده ی مضاعف و لذت از اطمینان دائم .
و در نتیجه باز به نفع هر دو طرف تمام می شود .
خوب ، به نظر میاد که بحث تمام شده باشد اما من این بحث را به یک بحث دیگر ربط داده ام !
خوبی و بدی !
جناب آقای جان لاک می فرماید : {خوبی و بدی چیزی به جز لذت و رنج نیست .}
البته شاید طبق معمول منظور ایشان چیز متفاوتی باشد اما من برداشت خودم را می کنم !
حالا برداشت من چیه ؟
برداشت من اینه که آدم از هر چی لذت ببره میگه خوبه و از هر چی نبره میگه بده !
آهان ... مطمئنم حالا دهنتون واز مونده تا سیل استثنائات رو ردیف کنید !
اما نه ! استثناء نداره !
مطمئنم می خواهید بگید کسی که مثلاً مشروب می خوره لذت می بره اما این کار بده .
شما درست میگید ، اما اگر دقت کنید اون فرد در یک مدت زمان محدود لذت می بره اما در عوض تمام عمرش از طرد شدن و سر خورده شدن و ترک شدن رنج می بره .
پس اگر شما بخواهید لذت و رنج را با هم سر جمع حساب کنید ، این فرد بیشتر رنج برده تا این که لذت برده باشه .
پس در نتیجه کار بدی کرده . (هرچند اینو خیلی دیر می فهمه .)
یا مثلاً کسی که دزدی می کنه ، اون برای مدتی از ثروتش استفاده می کنه اما :
1. عذاب وجدان داره که فردی که ازش دزدی شده چه مشکلاتی براش پیش میاد .
2. دائم می ترسه که یه وقت گیر پلیس نیفته .
3. دائم می ترسه گیر فردی که ازش دزدی شده نیفته یا کارش گیر اون نیفته .
4. بالاخره اطرافیانش اونو کم کم ترک می کنند .
5. دائم می ترسه که همین مال توسط دزد دیگری دزدیده بشه .
6. در زمان پیری وقتی میاد سر جمع فکر کنه که تو جوونی چه کاره بوده ... هیچ خوشحال نمیشه ... موقع مرگ هم همین طور .
و خلاصه سرتان را در نیاورم ... همه ی کار های بد را اگر بخواهید در دو کفه ی ترازو بگذارید رنجش سنگینی می کنه .
پس یه نتیجه گیری :
خوبی و بدی چیزی به جز لذت و رنج نیست !
دیگه حتماً فکر می کنید تمومه ، نه ؟
نچ !
یه بحث دیگه که همچین به بحث قبلی مربوط هستش .
چی ؟
شما فرض کنید یه روز تعطیل نشستید خونه و هیچ کاری توجه شما را جلب نمی کند .
چه کار می کنید ؟
بذارید حدس بزنم : همین جوری دراز به دراز در نقطه ی مرکزی خانه دراز می کشید تا بالاخره یکی شما را لگد کند !
یا از لحاظ فلسفی بگم : به معنای واقعی منفعل می شوید .
حالا قبل از این که من نتیجه گیری کنم خودتان حدس بزنید !
زدید ؟
نه ؟
پس خودم میگم :
به نظر من شما منفعل می شوید چون هیچ عاملی شما را جذب نمی کند .
خوب این که معلومه ! ولی چیزی که من می خوام بگم اینه که {جذب کردن} چیه و چی باعث آن می شود ؟
به نظر من جواب این سؤال رو میشه از قسمت قبلی فهمید . حدس زدید ؟
بله ! لذت !
به نظر من همیشه یه عاملی باید باشه که به آدم لذت بده تا اون رو به انجام کاری وا داره .
مثلاً وقتی شما یه بازی کامپیوتری جدید نصب می کنید دائم تحریک میشید تا باهاش بازی کنید چون از اون لذت می برید .
ولی وقتی پنج سال آن بازی را کردید و دیگر شخصیت های آن به فسیل تبدیل شدند دیگر کمتر آن بازی را انجام می دهید . چرا ؟
چون دیگر از آن لذت نمی برید .
شما می توانید این قانون را درباره ی خیلی از مثال ها امتحان کنید .
البته فراموش نکنید که لذت ها و رنج های {مادی} و {معنوی} با هم در کفه ی ترازو قرار می گیرند .
خوب ... دیگه به چی ربطش بدم ؟
فعلاً یه جمع بندی بکنم تا ببینم چی پیش میاد :
{انسان همیشه همه ی ابعاد کار بررسی می کند تا ......}
ای بابا !
دیدید یادم رفت !
یه سؤال مهم :
پس در چه صورت یک نفر یک کار بد انجام می دهد ؟
جواب ساده است : به خاطر نداشتن آگاهی کافی از لذت ها و رنج های عاقبت کار !
یا همون بررسی نکردن همه جانبه ی ابعاد کار .
برای همین هم جناب سقراط فرموده اند :
{شرارت و بی عدالتی را با دلسوزی و دشمنی را با بخشایش جواب دهید .
دشمنان خود را به علت جهلشان مجازات نکنید .
آن ها را تعلیم دهید ؛ باشد که از ظلمت جهل برهند .}
یا جناب افلاطون - شاگرد جناب سقراط - در وصف کشور ایده آلشان این گونه گفته اند :
{... با جنایت کاران مانند بیماران روحی رفتار می شود ،
و آن ها را به بیمارستان ها می فرستند تا از اذیت و آزار در امان باشند و بیماریشان درمان شود ،
مدت محدودیت و توقف آن ها در بیمارستان به نظر قضات دادگاه مربوط نیست ،
بلکه به قضاوت علمی اطبا بستگی دارد .
این جنایت کاران تا وقتی که کاملاً بهبود نیافته اند در بیمارستان نگهداری می شوند ... }
گفتن یکی از جملات جناب اپیکتوس هم مفید است :
{دشمنان خویش را با دوست کردن آن ها از میان بردارید .}
یعنی کسی که کار بدی انجام می دهد اگر به طور کامل عاقبت کار بدش برایش توجیه شود و از نظر روانی هم در صحت کامل باشد ...
خل نیست که دوباره کار بدش را انجام دهد !
ولی جمع بندی رو پریدیم !
پس عین آدم دوباره میگم :
{انسان همیشه همه ی ابعاد کار را بررسی می کند (مگر کسانی که به دلیل بی حواسی یا عوامل دیگر بررسی کامل نمی کنند که به انجام کار بد می انجامد .)
و لذت و رنج مادی و معنوی را محاسبه می کند و سر جمع حساب می کند تا کدام کار را انجام دهد .
پس آن کار را انجام می دهد و اسم آن را کار خوب می گذارد .}
ای بابا ...
خودم می دونم بابا ... اشتباه کردم ...
سؤال : پس چه طور یه آقا دزده دزدی می کنه و قبول داره کار بدیه ؟
ولی جواب این از قبلی هم ساده تره : آقا دزده به خاطر این که در جامعه به او تلقین شده دزدی بده قبول داره دزدی بده .
ولی وقتی به جیب پر از اسکناسش نگاه می کند ...
خوب در اصل قبول می کند که کار خوبی هم انجام داده !
البته اگر بی خیال آن شش موردی شود که ذکر کردم !
پس دوباره تعریف می کنم :
{انسان همیشه همه ی ابعاد کار را بررسی می کند (مگر کسانی که به دلیل بی حواسی یا عوامل دیگر بررسی کامل نمی کنند که به انجام کار بد می انجامد .)و لذت و رنج مادی و معنوی را محاسبه می کند و سر جمع حساب می کند تا کدام کار را انجام دهد .
پس آن کار را انجام می دهد و «در صورتی که با ارزش های جامعه مغایر نباشد» اسم آن را کار خوب می گذارد .
و اگر هم مغایر بود جناب گناهکار به لذتش می نگرد و می گوید : «قبر بابای ... ببخشید ... آرامگاه پدر محترم و بزرگوار جامعه !»}
ببخشیدها ! آقا دزده اینو میگه ! من نمیگم ! تهمت نزنید !
راستی این دم آخریه ذکر کنم این نظریه تا حدودی از جناب اپیکور سرقت شده !
منتها با این تفاوت که ایشان می گفتند انسان باید دنبال لذت باشد (لذت معنوی ، فکر بد نکنید !) ؛
ولی من میگم اپیکور خان ، خیالت راحت ، انسان اتوماتیک دنبال لذت هست !
راستی یک چیز :
ممکنه هر جور حساب کنید لذت یه کار بد ببشتر از بدیش باشه .
که دو حالت داره :
1. متأسفانه یا خوشبختانه شما فاقد وجدان هستید . در نتیجه فکر نکنم چیزی مانع شما بشود که آن کار را انجام دهید .
2. این کار اسمش بد در رفته وگرنه در اصل خوب است . در این صورت باز شما مختارید که این کار را انجام دهید .
من گفتم یه چیزی یادم رفته ها ! یادم اومد :
راستی شما می دونید کاربرد ایمان چیه ؟
به نظر من هر انسانی با حافظه ی متوسط گوسپند و با بهره ی هوشی متوسط میمون بدی یا خوبی هر کاری را تشخیص می دهد .
اما پس چه می شود که کار بدی که یک نفر کار بدی را انجام می دهد ؟
خوب من گفته بودم عدم آگاهی کافی ؛ ولی حالا دقیق تر می گویم :
ابتدا حافظه ی انسان یاد آوری می کند . ولی در مواجهه با لذت اولیه ی گناه حافظه هنگ می کند !
اما در همین هنگام قسمت اصلی مغز شروع به ارزش یابی دوباره ی عاملی که با آن مواجه شده اید می کند .
ولی متأسفانه قسمت اصلی مغز هم در بیشتر موارد هنگ کرده و با ارزش یابی دوباره که ممکن است غلط باشد شما را کنف می کند .
بنابراین شما کار غلط را انجام می دهید .
ولی کاربرد ایمان چیست ؟
ایمان به عنوان بخش سوم به شما ارزش قبلی را که معمولاً درست است یاد آوری می کند .
و برتری این بخش بر بخش های دیگر این است که به هیچ وجه قابل ارزش گذاری دوباره یا همان rewrite نیست .
البته و صد البته این جنبه ی مثبت قضیه بود .
جنبه ی منفی قضیه زمانی پیش می آید که که شما با عاملی خوب روبه رو شوید .
در این صورت ایمان چهره ی دوم خود را یعنی «تعصب» را نشان می دهد ؛
و این بدان معنی است که ایمان روی کار غلط تأکید می کند که در نتیجه شما روی کار منفی خود می مانید و قضیه پیچیده می شود ...
خوب ، بالأخره این رو هم گفتم ... دیگه چی مانده ؟
یه چیز دیگر هم مانده ... باور کنید !
یک دقیقه صبر کنید ... الآن یادم می آید ...
فکر کنم همین بود :
فکر نکنید چون با بی وجدانی می توانید هر کاری بکنید ، پس باید هر کاری که می توانید ، بکنید !
بالأخره بی وجدانی هم روی زشت خود را به شما نشان خواهد داد !
دیگه ... دیگه ... دیگه ...
فکر کنم گفتن این هم بد نباشه :
یادتونه گفتم سقراط خان گفته بودند :
{
شرارت و بی عدالتی را با دلسوزی و دشمنی را با بخشایش جواب دهید .} ؟ولی جناب کنفوسیوس نظر دیگری داشتند :
{... وقتی یکی از شاگردانش پرسید : «در این باره که آزار را باید با مهربانی پاسخ داد ، چه می گویی ؟»
کنفوسیوس با خشونتی بیش از معمول گفت :
«در آن صورت مهربانی را چه جواب می دهی ؟ آزار را با عدالت جواب ده و مهربانی را با مهربانی .»}
(اینو گفتم که پس فردا نزنید تو گوشم چهار تا چیز درشت بارم نکنید بعد بگید مهربانی هم بکن !)
پوف ... دیگه چی ؟
آهان ! آخرین چیز هم یادم اومد !
راستش هر فردی دنبال لذت خودش است ولی چه چیزی باعث می شود که فردی به فکر لذت دیگران باشد ؟
جواب به شدت ساده است : وجدان !
بله ! وجدان باعث می شود که فرد از لذت دیگران نیز لذت ببرد !
چه باحال ! تا حالا بهش فکر کرده بودید ؟!
و فرد بی وجدان کسی است که لذت یا رنج بردن دیگران به هیچ وجه برایش مهم نیست !
و هر فردی به طور خودکار از بچگی دارای وجدان است ؛
چون حتی افراد سنگدل در بچگی از خندیدن دیگران می خندیدند ؛
یا از گریستن دیگران می گریستند ؛
ولی در اثر اتفاقاتی که برای آن ها می افتد که معمولاً دیدن ظلم از طرف دیگران باشد این حس را از دست می دهند .
خوب دیگه ...
فکر کنم بس باشه ...
پس :
پایان...