پاستور
نهههههههههههههههههههههه !
هر فیلسوفی در زندگی دچار مشکلاتی می شود که شاید خیلی هم خفن باشد ولی این هم دیگر از آن مشکل هاست !
حالا فکر نکنید من ادعای نبوغ می کنما ... ولی بعضی حماقت ها دیگه ته حماقتن !
و یکی از حماقت ها هست که وقتی می شنوم با تمام قدرت دندان قروچه می کنم یا به قول معروف {بخایید دندان به دندان کین !}
یه جور سفسطه که در آن مخاطب گاگول و گلابی فرض می شود و ...
بی خیال بابا اصلاً برم سر اصل مطلب :
اول خود سفسطه را می گویم :
اگر شما بخواهید چهار ورق آس پاستور را از میان دیگر ورق ها بیرون بکشید احتمال آن یک از دویست و پنجاه هزار است .
و اگر بخواهید برای بار دوم همان ها را بیرون بکشید احتمال آن یک از شصت و دو میلیارد است .
با این مقدمه ما می خواهیم نظر شما را به این جلب کنیم که در کره ی زمین کلی شرایط وجود دارد که بدون آن ها زمین زمین نبود و خلاصه شاید عمو و شاید پسر خاله ی خودش می شد .
پس در نتیجه احتمال به وجود آمدن زمین خیلی کمه در نتیجه یک هدایت کننده داشته در نتیجه خدا وجود داره ! کف کردی !
پایان !
حالا کجای این سفسطه بود ؟
یک آزمایش : مواد لازم : همان اوراق پاستور !
مرحله ی اول : چهار ورق در بیارید . مرحله ی دوم : ورق ها را دوباره در دسته بگذارید . مرحله ی سوم : دوباره چهار ورق بردارید .
خوب مثلاً شما دسته ی A و دسته ی B را برداشتید .شما فکر می کنید احتمال این که این دو دسته (که شامل آس باشند یا نباشند) را برمی داشتید کمتر از شصت و دو میلیارد بود ؟
در اصل شما هر دسته ای بردارید احتمال آن یک از شصت و دو میلیارد است !
حالا کره ی زمین هم یک کره ای است که به طور اتفاقی چند ویژگی آن با هم جور در آمده اند .
ولی یک مشت آدم {...} شما را مثل خودشان فرض می کنند و این مزخرفات را توی مغزتان می چپانند !
و به هیچ وجه نمی فهمند که این همه کره توی هستی و توی همین کهکشان و حتی توی همین منظومه هست که چون ویژگی های کافی ندارند زمین نشدند .
عطارد زمین نشد چون زیادی بیخ خورشید بود و مریخ با این که آب دارد زمین نشد چون از خورشید فاصله دارد .
حالا من نمی گویم که زمین هدایت کننده ندارد ،
می گویم لازم ندارد .
چی ؟ ولی باز هم امکان به وجود آمدن زمین کم است ؟
نه ... شما دیگه نه ....
نههههههههههههههههه .........
