آیا بیدار شویم ؟
آیا بیدار بشویم ؟
اشتباه نکنید !
این متن درباره ی یک ساعت شماطه دار یا نور خورشیدی که هنگام خواب صبح شما را آزار می دهد نیست !
البته تقریباً شبیه این ها هم هست !
ولی بیشتر درباره ی یک زنبور گردن کلفت هست که وقتی ظهر جمعه دارید چرت می زنید با تمام قدرت دماغ شما را نیش می زند !
قسمت اول فیلم را با سرعت تند برایتان تعریف می کنم :
خواب در فلسفه یعنی چه ؟
آفرین .... یعنی جزم اندیشی یا همون دگماتیسم !
یا به زبان خودمون کسی که یه عقیده ای داره و هیچ جور نمیشه چیزی رو تو اون مخ نداشته ش فرو کرد !
نمونه ی بارزش هم خودتون پیدا کنید چون هر مثالی بزنم امنیت جانی ام از بین میره !
حالا یه مثال همین جوری میزنم خونم گردن خودتون :
بعضی از بانوان محترمه که مردانی را اولین بار نه به چشم برادری می بینند و فکر می کنند خوشبختی آن ها تنها در همین یک تحفه چپانده شده و هر چه بدو گویند که این مرد به هزار مخدر آلوده است به هزار بانوی نه چندان محترمه ی دیگر آشنا و نیست گناهی که زان غافل مانده باشد ولی در مخ این بانوی محترمه فرو نمی رود که با اشعه ی استخوان نما (همان x-ray) خوشبختی محض را در وجود و وجنات این تحفه ی نطنز اسکن کرده اند .......
حالا دوزاریتون افتاد یا یه شاهنامه ی دیگه هم باید تایپ کنم ؟!
خلاصه به اینایی که حرف تو کله شون نمیره دگماتیسم یا پارسی را مشترک با عربی پاس بداریم {جزم اندیشی} میگن !
حالا تا این جا رو گرفتین ؟
همه ی دوستان و دشمنان فیلسوف هم معتقدن که چیز بدیه و اخ و تف و هزار تا چیز دیگه .
ولی از اون جایی که شاعر (نمی دونم کیه) میگه :
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد ......... به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم
حدود نصف بیشتر فیلسوفان (منظور: نصف ، بیشتر از نصف یا همان کل) همین هستن مخصوصاً آنانی که .....
بی خیال ..... مخصوصاً خود من !
اگه بدونید من چه دگمی هستم خودم خبر ندارم ......
راستی {دگم} کسی هست که دگماتیسم هست و هیچ ربطی به دگمه نداره !
حالا این ها رو زر زدم که من هم بگم دگماتیسم اخ و تفه ؟
نه داداش ما وقت این جلف بازی ها رو نداریم ........
حرف من اینه که الآن اصلاً دگماتیسم بده یا خوب ؟
من که می دونم الآن همه تون آزاد اندیش هستین و یه ملکول دگماتیسم توی شما نیست ....
ولی من به عنوان کسی که خیلی آدم بدیه و نادان می خوام بدونم دگماتیسم بده یا خوب ؟
البته در نگاه اول کاملاً چیز بدیه ......
چون یه آدم {دگم} فحش می ده ، کتک می زنه ، نمیشه باهاش دو کلام حرف زد ....
یا به طور مؤدبانه درگیری لفظی می ده ، ضرب و شتم می زنه ، نمی توان باهاش بحث فلسفی زد .....
ولی بعضی وقت ها همین دگماتیسم یک اراده ی خفن و مفتی به وجود میاره که سنگ جلوش کم میاره ....
حالا حرف من اینه که :
بیارزد اندیشه ی آزاد به جزم ؟ ......... می ندارد آزاده عزم رزم ؟
البته شاعر این یکی کاملاً معلومه . از درست نبودن وزن شعر میشه حدس زد خودم بودم .
ولی حالا فواید و مضرات جزم رو می گذاریم رو ترازو ببینیم کدوم یکی می صرفه ؟
بدی جزم اندیشی اینه که اگر شانس گندیده ی طرف بزنه و از اول از راه کج بره کارش در اومده .....
یعنی اگه یه نفر اندیشه اش روی یه چیز غلط بجزمه یا همون جزم بکنه ......
مثلاً بچه هه چون باباش عشق هیتلر بوده خودش هم دیوانه ی هیتلر میشه و ......
و مثلاً میره جزء گروه {نئو نازیسم} یا عربی را با آلمانی پاس بداریم {نازیسم جدید} میشه !
و هرچی تو مخش می کنن بابا این یه دیوونه بوده زده چند صد هزار نفرو فرستاده درک تو مخش نمیره !
و این یه نمونه ی جزم اندیشی بده !
البته خیلی نمونه های بارز تری از جزم اندیشی بد وجود داره ولی چون می زنه تو جاده خاکی و می ترسم یهو از دین سر در بیارم بی خیال !
ولی حالا چرا جزم اندیشی ممکنه خوب باشه ؟
یه دین غلط رو در نظر بگیرید ...... مثلاً دین X ! خوبه ؟
یه آقایی / خانومی که به صورت جزم اندیش واره ای پیرو این دین هست به خاطر دستور های این دین هیچوقت نوشیدنی های غیر مجاز نمی زنه ، رفتار های پرخطر نداره (من خودمو کشتم مؤدبانه ترین اصطلاحشو پیدا کردم پس برداشت بد نکنید !) ، آدم نمی کشه ، خیلی الکی مهربونه و به بچه ها آب نبات میده !
حالا اگرچه این جناب دینشون از بیخ مشکل دار و غلطه ، ولی به خاطر همین چیز غلط این قدر آدم خوبی تشریف دارن !
ولی اگر یه جناب فیلسوفی که همچین از سر خوشی ول می گردن بخورن به تور این جناب و با یه بحث فلسفی عقاید ایشونو زیر و رو بکنن ، ایشون ممکنه دیگه خیلی مهربون نباشن و فقط روز های جمعه به بچه ها آب نبات بدن !
(البته من جنبه ی مؤدبانه ش رو گفتم وگرنه موارد قبلی رو هم خودتون حدس بزنید !)
حالا این جا بیداری که توسط فیلسوفی که خوشی زیر دلش زده بود انجام گرفت بد بود !
یعنی در این حالت جزم اندیشی خیلی هم خوب بود !
البته درسته که این جزم اندیشی از زمان بچگی نباید به فرد مذکور تزریق می شد ، ولی حالا وقتی شد باید بیدار بشه یا نه ؟
پس به این نتیجه می رسیم که جزم اندیشی همیشه هم بد و به درد نخور نیست .
ولی در این بحبوحه (منظور از بحبوحه {اوضاع قاراشمیش} است !) دو عقیده داریم :
1. اونی که به خاطر یه چیز غلط خوبه در اصل بده رو همون بهتر که با حقیقت بد باشه . حقیقت خیلی خوبه . به به .
2. اونی که به خاطر یه چیز غلط خوبه رو نباید کاری بهش داشت و بهتره خوب باشه . خوبی خیلی خوبه . به به .
از اون جایی که این قضیه کاملاً سلیقه ای می شود و ضریب هوشی من نمی کشد در مورد درستی این دو قضاوت کنم پس دست شما را می بوسد ! ولی من یه کوچولو با مورد یک موافق هستم !
راستی فقط یه چیزی بگم : بعضی از جزم اندیشی ها اول خوبن ولی بعد به دلایلی بد میشن چون اصولشون بر اساس یک چیز متغیره . بعضی ها هم اول خوبن ولی چون محیط تغییر می کنه دیگه خوب نیستن . اگر نگرفتید بی خیال بشید چون موجبات امنیت جانی من مهم تره !
پایان ......
